از خرمشهر ........ تا ....... خرم شهر

رسیدن به خرمشهر آباد و آزاد تکلیف امروز و هر روز همه ماست / استفاده ار مطالب و تصاویر با ذکر منبع بلامانع است

 
صیاد دل ها . . .
نویسنده : مدیریت وبلاگ - ساعت ٦:٥٤ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۸ فروردین ۱۳٩۱
 

 

۲۱ فروردین فرا می رسد  و  مردى که خالصانه ، سخت ترین بحران هاى جنگ را مدیریت کرده بود، چند سالی است دیگر در میان ما نیست اما یاد و خاطراتش همیشه در قلب ماست.


 صیاد تنها کاریزما و نابغه ی مدیریت و فرماندهى ارتش نبود بلکه او به همان اندازه در درونى ترین لایه هاى اجتماع ایران نفوذ داشت. تشییع پیکر پاک صیاد که مقام معظم رهبرى بر آن بوسه زد؛ پس از رحلت مرادش امام خمینى رحمت الله علیه بزرگترین تشییع جنازه اى بود که در ایران برگزار شد و این آخرین و شاید بزرگترین افتخار و مدالى بود که او براى ارتش به دست آورد.
نام او در کنار فلاحى، نامجو، فکورى، کلاهدوز و جهان آرا با شکست حصر آبادان در ذهن مردم ایران گره خورده است.
صیاد پس از شهادت فلاحى و نامجو و کلاهدوز طراحى و مدیریت عملیات هاى ائتلافى پیروزمندانه ارتش و سپاه را بر عهده گرفت که هنوز از بزرگترین افتخارات ارتش جمهورى اسلامى ایران محسوب مى شوند. طراح و مدیر دهها عملیات پیروزمندانه همچون فتح المبین (که بیشترین شکست را به دشمن وارد کرد)، طریق القدس، فتح خرمشهر و سرانجام در پایان جنگ شکست حمله خائنانه ی منافقین در عملیات مرصاد هیچگاه از ذهن مردمى که سالهاى سخت دوران دفاع مقدس را درک کرده اند، نخواهد رفت.

 

در توصیف شهید صیاد شیرازی همین بس که رهبر عظیممان در پیام تسلیت آن شهید چنین فرمودند:

 

امیر سرافراز ارتش اسلام و سرباز صادق و فداکار دین و قرآن، نظامىِ مؤمن و پارسا و پرهیزگار، سپهبد على صیاد شیرازى امروز به دست منافقین مجرم و خونخوار و روسیاه به شهادت رسید. این نه اولین و نه آخرین بارى است که دلى نورانى و سرشار از عشق و ایمان و وفادارى به آرمانهاى بلند الهى، هدف تیر خشم و عناد و عصبیت از سوى زمره‏ى جنایتکار و فاسدى که ادامه‏ى حیات خود را در خدمتگزارى به دشمنان اسلام دانسته است، قرار مى‏گیرد و دست خائنِ خودفروخته‏یى، نهال ثمربخش انسان والایى را قطع مى‏کند.

 

خاطره ای از او بد نیست که نوشته شود:

 

یمسار خشمگین بود . چنان خشمگین که حتی صدایش می‌ لرزید . دوستانش بعدها اعتراف کردند که در تمام مدت دوستی‌ بلند مدتشان هرگز او را چنین ندیده بودند. او حتی برای نخستین بار بر سرشان داد زده بود که: « شما چطور توانستید بدون اجازة ی من دست به چنین کاری بزنید ؟»

 

کسی در آن لحظه جرأت جواب نداشت . هر چند آن ‌ها همان وقت هم که تصمیم به چنین کاری گرفتند ، از عواقبش بی‌ اطلاع نبودند ، اما نه در این حد !

 

ماجرا از این قرار بود که سال ‌ها پیش ، وقتی که او شب و روزش را در جبهه می‌ گذراند ، بنیاد شهید به تعدادی از خانواده‌های شهدا و جانبازان در یکی از شهرک ‌های تازه تأسیس شمال تهران زمین می ‌داد . آنان که از زندگی فرمانده شان از نزدیک اطلاع داشتند ، به فکر خانواده ی‌ او افتادند . آن ‌ها فکر می‌ کردند صیاد به خانواده ‌اش بی‌ اعتناست فردا که آب‌ ها از آسیاب بیفتد ، او حتی زنده هم بماند ، چه بسا خانواده ‌اش سایبانی نداشته باشند . آن روز ها خانواده ی او در خانه ی سازمانی ارتش زندگی می‌ کردند . پس دوستان او تصمیم گرفتند از رئیس بنیاد شهید برای فرمانده نیروی زمینی که از قضا خود جانباز هم بود ، قطعه ‌زمینی بگیرند . حجت‌الاسلام کروبی هم که از زندگی او بی ‌اطلاع نبود ، موافقت کرد و کار صورت گرفت . یاران فرمانده برای این که او را در مقابل کار انجام شده قرار دهند ، وام گرفتند و حتی خود نیز پولی فراهم کردند و دست به‌کار ساختمان سازی شدند. تا این که در نیمه ی کار صیاد فهمید . به آنان به ‌شدت تاخت. عصبانیتش که فروکش کرد ، از آنان عذر خواست. گفت می‌ داند آنان قصد خدمت به او و خانواده ‌اش را داشته‌ اند اما او چنین استحقاقی ندارد. بعد برای آقای کروبی نامه نوشت و بعداز تشکر از مساعی او در حل مسکن ایشان ، گفت :

 

وقتی که در دانشگاه افسری تدریس می ‌کرد ، تصمیم گرفت عملیات‌ های بزرگ هشت سال دفاع مقدس را به دانشجویان تدریس کند. استقبال دانشجویان باعث شد برای نظام‌ مند شدن این کار ، سازمانی تشکیل دهد . طرح تشکیلاتی نوشت به نام هیأت معارف جنگ.او بالاتر از آن بود که چیزی از روی زمین صید کند او بهشت را صید کرد.