از خرمشهر ........ تا ....... خرم شهر

رسیدن به خرمشهر آباد و آزاد تکلیف امروز و هر روز همه ماست / استفاده ار مطالب و تصاویر با ذکر منبع بلامانع است

 
هر کی میخواد، میتونه بره
نویسنده : مدیریت وبلاگ - ساعت ۸:٠٤ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٦ اردیبهشت ۱۳٩٢
 

 

«اینجا مسئله ماندن و شهادت است. خارج از شهادت چیز دیگری اینجا نیست هر کس می خواهد برود، برود. من به عنوان مسئول سپاه می گویم اگر می خواهید بروید، می توانید، هیچ  اجباری در کار نیست. تنها کسی می تواند بجنگد و مقاومت کند که تکلیف خود را با خدا حل کرده باشد. اگر می خواهید بمانید، فقط باید با همان انگیزه ای که یاران حسین در کربلا ماندند، بمانید...»


انگار همین دیروز بود که محمدجهان آرا تمام بچه ها را جمع کرد و این مطالب را گفت.

روزهای اول هجوم رژیم بعثی عراق به خرمشهر بود و حالا بعد از سی و یکی دو روز مقاومت، از آن جمع، خیلی ها به شهادت رسیدند. آنهایی هم که سقوط خرمشهر را دیدند در آزادسازی خرمشهر پر کشیدند. آن روز محمد جهان آرا به چهره ی تک تک بچه ها نگاه کرد. رضا دشتی، صاحب عبودزاده، محمد نورانی، علی هاشمیان، پرویز عرب، برادران رحیمی، احمد شوش، سید صالح موسوی، مهدی رفیعی، حسین حورسی، حمود ربیعی، فرزاد مرادی، اسماعیل خسروی، مهدی آلبوغبیشی، جمهور ثانی زاده، نادر توبیخی، وهاب و عادل خاطری و... .

و امروز از بین آن جمع فرزاد مرادی، پرویز عرب، علی هاشیمیان، نادر توبیجی، احمد شوش، مهدی آلبوغبیشی و دیگران شهید شدند.

آن روز بعد از اتمام حرف های محمد جهان آرا، صدای گریه ی بچه ها در اتاق پیچید، ابتدا صدای گریه ی دو سه نفر، و بعد ناگهان صدای گریستن جمع بلند شده از آن جمع حتی یک نفر هم حاضر به رفتن نشد، همه ماندند تا در حد توان به تکلیف شان عمل کنند. محمدجهان آرا شهادت تک تک بچه ها را دید و خودش هم در مهر ماه سال بعد، قبل از آزاد سازی خرمشهر به شهادت رسید. از بین آن بچه ها، سید صالح موسوی و محمد نورانی و چند نفر دیگر هستند که سید صالح موسوی ماجرای آن روز را اینگونه تعریف می کند.

                                                                                                               برگرفته از دست نوشته های " الهام رحمانی"