از خرمشهر ........ تا ....... خرم شهر

رسیدن به خرمشهر آباد و آزاد تکلیف امروز و هر روز همه ماست / استفاده ار مطالب و تصاویر با ذکر منبع بلامانع است

 
اینجا جنت آباد است
اینجا جنت آباد است

خبرگزاری فارس: در طول ۸ سال دفاع مقدس، به نظر نمی رسد که شهری به اندازه ی خرمشهر، افتخار آفریده باشد و درخت ایثارش را با خون مردمان پاکش، سیراب کرده باشد.

خبرگزاری فارس: اینجا جنت آباد است

به گزارش گروه فضای مجازی خبرگزاری فارس به نقل از محدوده، در مورد کتاب دا؛ همه ما خواه ناخواه چیزی شنیده ایم و شاید کمتر کسی را بشناسیم که حتی نام این کتاب را نشنیده باشند.

خاطرات سیده زهرا حسینی، چنان مو به مو روایت می شود که خواننده درمقابل سطور کتاب، میخکوب می شود و حتی یکی از دوستانم که چندان در قید و بند مسائلی از این دست نیست؛ طوری دچار همذات پنداری با شخصیت اصلی کتاب و درگیر حوادث مطرح شده در روایت خانم حسینی شده بود که بیش از دو هفته هرگاه می دیدمش؛ پریشان احوال بود و به قول دوستان فیلسوف منش شده بود!

در هر حال علاوه بر جنبه های حاشیه ای این کتاب که باعث معرفی و شهرت این اثر شد؛ سبک نوشتاری، مخاطب را با خود همراه می کند و چنان با سادگی همه وقایع و احساسات مطرح می شود که دیگر به راحتی نمی توان به علت موضوع خاص و حجم زیاد کتاب، فقط مخاطب حرفه ای را برای آن در نظر گرفت.

در طول 8 سال دفاع مقدس، به نظر نمی رسد که شهری به اندازه ی خرمشهر، افتخار آفریده باشد و درخت ایثارش را با خون مردمان پاکش، سیراب کرده باشد. همسفری با کاروان خبرنگارانی که به دعوت نیروی زمینی ارتش مناطق عملیاتی را بازدید می کردند، سعه زمانی را برایمان تدارک دیده بود که برای یک بار هم که شده، با خاطری آسوده، همه آنچه را که در سفرهای قبلیمان به این شهر، گذرا دیده بودیم، یک دل سیر به تماشا بنشینیم.

جنت آباد؛ در فاصله کمی با قرار گاه گردان دژ:محل استقرار ما در خرمشهر: واقع شده بود. گلزاری مسقف، که 6 گنبد طلایی به موازات هم، در بالای آن خودنمایی می کند. عصر دومین روز ورود به خرمشهر، برای زیارت شهدای شهر خون و دفاع، به جنت آباد رفتیم. با احتساب این همه شهیدی که این شهر در دفاع 34 روزه خود و بعدها در طول جنگ تقدیم ملت ایران کرده بود؛ در ذهنم گلزار شهدای خونین شهر را چیزی در اندازه های گلزار شهدای بهشت زهرای تهران فرض کرده بودم ولی کل گلزار به اندازه محیط مسقف آن 6 گنبد طلایی بود؛ با سنگ هایی متحد الشکل که حتی نام خیلی از شهدا، بر این قلب های متحد سنگی، حجاری نشده بود. در گوشه گلزار نمادی به چشم می خورد که گویا هنوز به بهره برداری نرسیده بود. شکل ظاهری نماد؛ چیزی شبیه نماد قبلی میدان انقلاب بود. با نقش هایی که حس نوستالژیک دوران دانشجویی را در آدم برمی انگیخت.

هیچ مزار خاصی در این گلزار خلوت، نظرم را جلب نکرد. همین طور که بالای سر هر مزاری فاتحه خوان عبور می کردیم؛ شاکری، نگهبان مسن گلزار به ما نزدیک شد و با همان روحیه گرم جنوبی ها، احوالپرسی کرد. از او پرسیدم: شهدای شاخص گلزار شما، مزارشان کجاست؟ با اندوه گفت: همه شهدای معروف ما در شهرهای دیگه به خاک سپرده شدند یا این که خانواده هاشون ، اونا را به شهر اجدادی خودشون بردند. مثل جهان آرا که سمبل مقاومت خرمشهره ولی جایش در این جا خالی است.

خواستم حال و هوای بحث عوض شود. پرسیدم: شما خودتون که این همه ساله با این شهداء قرین هستید؛ با کدوم این شهداء بیشتر مأنوس هستید و بهش ارادت دارید؟ منظورم اینه که کدوم شهید این جا، برای شما یه جور دیگه اس؟

مسیر قدم زدنش را عوض کرد و گفت: اون دو تا مزار. گفتم : اجازه دارم علتشو بپرسم؟

گفت: از وقتی که کتابشونو خوندم، یه احساس دیگه ای نسبت به این دو تا شهید پیدا کردم. بیشتر دوستشون دارم. احساس می کنم می شناسمشون و خیلی بهشون نزدیکم.

بالای سر مزار که رسیدیم، یکی از همراهان، بلند بلند، اسم این دو شهید رو خواند: سید حسین حسینی، سید علی حسینی؛ و بعد ادامه داد: این دو تا شهید، پدر و پسر هستند؛ تاریخ شهادتشونو ببینید؛ فقط 5 روز با هم فرق داره...

تازه به یاد آوردم که چرا اسم این دو شهید، این همه آشناست...

این دو نفر، پدر و برادر راوی کتاب دا بودند: سیده زهرا حسینی!

تا به حال چند بار اتفاق افتاده که کتابی را دست بگیریم و نیمه رها نکنیم؟ تازه ما ادعای فرهنگ و علم نیز داریم! ولی حقیقتی را نباید فراموش کرد: روایت جذاب از یک واقعه، حتی نگهبان یک گلزار را هم مشتاق به دانستن بیشتر می کند و نهایتش این است که دو شهید، که واقعا در مقابل بسیاری از شهدای تاثیر گذار در جنگ، چندان مورد توجه نیستند، چنان دلبری می کند که او، سر ارادت در کنار این دو مزار بر زمین می گذارد...

معصوم علیه السلام فرمودند: آیا اسلام جز حب و دوستی است؟ وما همگی می دانیم که یکی از مهم ترین راه ایجاد حب، معرفی محبوب است. آیا ما به پاسداری از شعائر اسلام امر نشده ایم؟ آیا معرفی شهدا و ارائه سیره ی آنها، یکی از شعائر استوار اسلام نیست؟